مادر مرا به مدرسه بفرست
آري
دوباره اول مهر است
آغاز شور و شادي و شنگي
چل سال پيش
خواندي دعا به مدرسه رفتم
با بچه ها به مدرسه رفتم
با آن كتي كه عاريتي بود
با كيف و كفش كهنه ي مردم
حالا تو نيستي كه ببيني
من يك سئوال گنده به ذهنم
گفتم: «چرا به مدرسه رفتم؟»
نزديك نيم قرن گذشته است
آن روزها چه زودگذر كرد
رفتم كه درس مهر بگيرم
در پيچ و تاب فلسفه افتادم
مادر مرا دوباره دعا كن
با من بگو كه خير ببيني
گفتي كه پير شدم
شدم اما
پيري چه درد و رنج بزرگي است
بايد جوان هميشه بداند
فصل طرب زمان جواني
در دست او چو گنج بزرگي است
اي گنج! اي جواني شيرين
ياد تو را نمي برم از ياد
امير عاملي







پاسخ با نقل قول

بوک مارک ها