بار الها؛ چه زيباست هر آنچه آفريدي و چه زيباست آن خالقي كه زيبا مي آفريند.
آه؛اي زيبا خالق من مرا درياب كه سخت تنهايم.
هر روز و هر شب به دنبالت مي گردم ولي غافل از آنكه؛
يار در خانه و ما گرد جهان مي گرديم
آب در كوزه و ما تشنه لبان مي گرديم
تو در خانه ي قلب من هستي و من هيچ گاه نفهميدم گرماي وجودم، دم و بازدم نفسهايم به خاطر حضور جاويدان تو در سينه من است.
دلم را خانه دوست مي كنم دوستي خالد و جاويد كه هيچ گاه بر از دست دادنش كوچكترين هراسي نداشته باشم.
خود را نثار آن معشوقي مي كنم كه بودنم از بودنش هست و نبودنم خواست اوست.
خود را در راه آن عشقي فدا مي كنم كه از آسمان باشد و لايق هر ايثاري؛ از زمين عشقي نمي خواهم تنها همسفري مي خواهم كه با من هم پيمان شود تا به غايت والاي خود برسيم.
عزيزا؛ مرا بخوان، به سوي خوبي ها، ياري ام ده تاگامهايم را استوار تر بردارم تا به سعادت خود برسم و سعادت من در با تو بودن است؛ پس مرا لحظه اي به حال خود وانگذار.
يارب به عظمت و شكوهت مرا عفو كن بر آنچه كه مي توانستم و نكردم.







پاسخ با نقل قول

بوک مارک ها